تبليغاتX
دالتون های فیزیک کرمان
دالتون های فیزیک کرمان

چرت و پرت های یه مشت بیکار(خودمونو میگیم!)

سلام سلام سلام

اول جا داره تشکر کنم از ناهید جون مدیریت محترم وبلاگ بسیار توپمون!

که بالاخره پستام به اسمم ثبت شد!!!!!!!!!!

از اونجایی که شعر خاصی یادم نمیاد اینو مینویسم!

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

حالا همگی با هم بخندین!!!!!!!

یه گلم واسه ناهید به خاطر زحمتش

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 17:11 توسط پریسا جون| |

آهای!

دیدار ۲باره تو شگفت انگیز است

دیدن لبخند تو و شنیدن صدایت که مرا صدا می کنی

حرفهای زیادی برای گفتن داریم...

آهای!

دیدار ما یک اتفاق ساده نیست

عشق تو چیزی نیست که من قادر به فراموش کردنش باشم

و همین مرا بیچاره کرده است

آهای!

اگر ما برای پاک کردن اشکهای هم تلاش نکنیم

فردا نیز مانند گذشته خواهد بود

پس بگذار برای حال زندگی کنیم...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 16:34 توسط فاطمه جون| |

دوستان و مراجعین و بازدیدکنندگان عزیز!

هرکس که تمایل داره به عنوان یکی از نویسندگان این وبلاگ ، در این جا مشغول به نوشتن بشه ، می تونه درخواستش رو به آدرس a.mahtab10@yahoo.com ارسال و اعلام کنه ، در اسرع وقت و بعد از مشورت با دیگر دوستان عزیز، user & password به آدرستون فرستاده خواهد شد و شما می توانید بلافاصله مشغول بشین .

با تشکر

ناهید و دوستان

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 22:53 توسط ناهید جون| |

اینو گذاشتم تابارون روحیتونو عوض کنه!!!

 

سلام ...

منو که میشناسین

نمیشناسیناشکال نداره!!!

مهم نیست

کم کم میشناسید ...منم جز یه کی از همینا هستم ...

ولی اولین باره که آپ میکنم ...

دیدم  همه اومدن ،منم اغفال شدم

اگه فاطمه خانوم اجازه بدن ، ما هم تو این وب ابراز وجود میکنیم

البته تشکر میکنیم ازش که وب و اکتیو نگه داشته ...امیدوارم کانتینو داشته باشه

ببخشید قبل از اینکه بیام نت داشتم زبان میخوندم اثرش هنور باقی مونده

زیاد جدی نگیرید

پ.ن ::: نزاع های اخیری که در وبها مشاهده میشه ، به من ربط ندید که من همه رو انکار میکنم

خب دیگه ما بریم !!!

قبلش بگم آهنگو من گذاشتم هیشکی حق نداره عوضش کنه

تا دیداره ۲باره

 

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:26 توسط الهام جون| |

سلام علیکم و رحمت الله .

چطورین دوستان عزیز و گل و بلبل و سنبل و ..... خودم ؟؟؟

خوبین انشاالله ؟

بالاخره خدا عنایتی به این حقیر فرمود و بنده رو قابل دونست که مشرف بشم خدمتون و یه پستکی بذارم اینجا.

ببخشید منظورم پست کوچک بود .

ما نبودیم خووووب این وب رو سرپا نگه داشتینا . ای ول و دمت گرم به همه تون .

البته به غیر از فرشته که هیچوقت خدا نیست .

خب جدا از شوخی بچه ها مرسی که زحمت کشیدین و سرپا نگهش داشتین . من که اوضاعم خودتون می دونین چقد بهم ریخته و اصلا فرصت سر خاروندن هم ندارم و حتی دیدین که وب خودم رو هم بستم . البته عذر بدتر از گناه نمیارم ها اما خب ببخشید خلاصه .

بازم از همه ممنون . به ویژه دوستایی که میان و مرتب سر می زنن . دریا جان ، مهدیه جان ، ادی جان ،ایرسا جان ، پ جان و بقیه .

خلاصه گفتیم که یه خودی نشون بدیم بد نیست .

پ . ن ۱ : حواستون باشه که بعد از این من مثل عقاب از اون بالا بالا ها اینجا رو میپام . دست از پا خطا کنین خودتون دانین ها .

پ . ن ۲ : در ضمن دوستایی که نظر می ذارن یه مقدار بیشتر رعایت کنن . بعضی سخنان در شان بعضی از دوستان نیست .

ممنوووووووون . فعلا . یاحق

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:18 توسط ناهید جون| |

هنگامی که عاشق می شوم

عشق من همیشگی خواهد بود

با اینکه هرگز عاشق نمی شوم

 

در دنیای بی قراری چون این

عشق پیش از آنکه آغاز شود پایان می یابد

و بوسه های فراوانی که زیر نور مهتاب بودند

بنظر می رسد که این عشقها در گرمای خورشید سرد و بی روح می شوند

 

هنگامی که قلبم را می بازم

آن را تمام و کمال می بازم

یا اینکه هرگز آن را به کسی نخواهم داد

 

وآن زمان می توانم چنین احساس کنم

که تو نیز چنین احساسی داشته باشی

و این زمانی است که عاشقت شوم

 

هنگامی که قلبم را می بازم

آن را تمام و کمال می بازم

یا اینکه هرگز آن را به کسی نخواهم داد

 

و آن زمان می توانم چنین احساس کنم

که تو نیز چنین احساسی داشته باشی

و این زمانی است که عاشقت شوم

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:5 توسط فاطمه جون| |

سرفراز باشی میهن من                                   ای فدایت جان و تن من

پر بهاتر از زر و گوهر                                        خاک پاک تو وطن من

یادگار خون عاشقان بی نشان                          تا ابد بود تو را حق نگهدار

ای شمیم دلنواز عشق و معرفت                        سرزمین پاک ماای ایران

دوستت دارم مهد دین من                                دوستت دارم بهترین من

                             دوستت دارم سرزمین من

گر بخواهد دمی دشمنی هلاک تو                    گر بخواهد کسی یک وجب زخاک تو

می شوم تا مرزت روانه                                  خصم دون می رانم زخانه

با سلاحی از خشم و کینه                              سینه اش می گیرم نشانه

دوستت دارم مهد دین من                                دوستت دارم بهترین من

                             دوستت دارم سرزمین من

سلام دوستای گل گلاب

این روز فرخنده و عزیز رو به تمام شما وبه خصوص دوستان دانش آموز تبریک میگم.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:58 توسط فاطمه جون| |

میخوام در مورد اهرام بنویسم دوست دارین یا بی دوستین؟

محض پر کردن:

وای باران باران

شیشه را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست

پریسا نوشته هاااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:13 توسط پریسا جون| |

هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد
لحظه ی ویرانیم را حس نکرد
در تمام لحظه هایم هیچ کس وسعت صدایم را حس نکرد
آن که سامان غزلهایم از اوست
بی سرو سامانیم را حس نکرد
هیچ کس حس نکرد درد دل من چیست
عاشقانه زیستن,عاشقانه دل کندنم حس نکرد
ما دوست داریم یاران باوفا را

هیچ کس معنی حرفهایم را حس نکرد.

دوستان

میدونم این شعر رو توی نظر های الی جون بوده چون خودم گذاشتم اما اینجا با تفاوت کوچولویی نوشتم هر کس این تفاوت رو پیدا کنه جایزه می گیره

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:33 توسط فاطمه جون| |

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پر های صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ

سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

2قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا

خش خشی می شنوی

کودکی می بینی که رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی:

                                      خانه ی دوست کجاست؟

حالا همه: به به

پ ن: مطلب اولو من نوشتم ولی به دلیل مسایل فنی به اسم ناهید جون جون  شد.

یه نکته: بقیه اعضاء بیاین بنویسین تا نیومدم بزنمتون!

یه خبر: الهام رفته زاهدان (قابل توجه)

و دیگر هیچ

و ای پیچ به خاطر هیچ مپیچ!!!

بازم به به


نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:28 توسط پریسا جون| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین